خرید بک لینک
در زمان های قدیم شخصی برای خرید كنیز به بازار برده فروشان رفت و مشغول گشت و تماشای حجره ها شد.به حجره ای رسید كه برده ای زیبا در آن برای فروش گذارده و از صفات نیك و توانایی های او هم نوشته بودند و در

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رنجبر تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 0:56

وقتی خواستم زن بگیرم با خودم گفتم باید دختری از خانواده طبقه پایین بگیرم که با دارو ندارم بسازه و توقع زیادی نداشته باشه. واسه همین یه دختر بیست و یک ساله به اسم صباحت انتخاب کردم.جهیزیه نداشت. باباش

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رنجبر تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 0:56

فنجان قهوه را تعارفش کردم.
وقتی نگاهش کردم دلم سوخت.
اما وقتی یادم آمد که چطور با فریب و نیرنگ قول خرید خانه و ماشین مرا وادار به ازدواج کرد حالم به هم خورد.

هنوز قهوه اش را نخورده بود که گفت: آماده شو که می خواهیم جایی برویم.
همین طور که از قهوه می نوشید از جیبش سوئیچی به من داد: امروز قولنامه اش کردم.
بریم محضر تا سند خانه را هم به نامت کنم.
ناگهان روی مبل ولو شد. متوجه شدم كه سیانور اثر کرده بود!!!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رنجبر تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 0:56

غروب یک روز بارانی زنگ تلفن به صدا در آمد.زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز شدید دختر کوچکش را به او داد.زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید، ماشین را روشن

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رنجبر تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 0:56

روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از میتینگ های پی در پی تاریخی! برای خوردن شام با هم نشسته بودند. در کنار میز یکی از سگ های چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها نگاه می کرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت: چطوری

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رنجبر تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 0:56

بازرگانى در زمان انوشیروان مى زیست و مالى فراوان گرد آورد. پس از سال ها، او که در مملکت نوشیروان غریب بود، تصمیم به بازگشت به دیار خویش گرفت، ولى بدخواهان، نزد پادشاه بدگویى کردند که فلان بازرگان، از

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رنجبر تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 0:56

وقتی نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده ایستاده بودند، خانواده ای با شش بچه که همگی زیر دوازده سال سن داشتند و لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رنجبر تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 0:56

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که بهترین قلب دنیا را در تمام آن منطقه دارد.جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب ا

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رنجبر تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 0:56

در زمان سلطنت خسرو پرویز بین ایران و روم جنگ شد و در این جنگ ایرانی ها پیروز شدند و قسطنطنیه که پایتخت روم بود به محاصره ی ارتش ایران درآمد و سقوط آن نزدیک شد.مردم رم فردی را به نام هرقل به پادشاهی بر

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رنجبر تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 0:56

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکر

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رنجبر تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 0:56

صفحه بندی